دعای عظم البلا اقلیمـ رهایے

بنده در اوج فاجعه زانو نمیزند..
غیر از خدای خود به کسی رو نمیزند...


به جز این بار تنهایی که روی دوشمون مونده
فقط از تو صدایی گنگ توی گوشمون مونده
صداتو هرکی تو رویاش یارت بوده میفهمه
کسی که عمرشو تو انتظارت بوده میفهمه


گفت دلداری دشمن دلتان را نبرد
مثل طوفان زده ها حاصلتان را نبرد
چشم واکن اخوی، خوب ببین یار کجاست...

نخل بسیار، ولی میثم تمارکجاست...؟


مامحال است که از بیعتمان برگردیم...


طعنه خوردیم که خوردیم ولی برگردیم...
ولی از معرکه ما سینه سپر برگردیم


المومن کالجبل الراسخ



      

رهبری انقلاب در دیدار با دانشجوها:
 اگر "قرارگاه های فرهنگی" دچار اختلال شدند و اصلی را از فرعی تشخیص ندادند، دانشجوها آتش به اختیارند.

رهبر



      

چشم وا کن احد آیینهء عبرت شد و رفت

 دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت

 آنکه انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد

 با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد

داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود

چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود

داد و بیداد برادر که برادر تنهاست

جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست

 یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند

همه دنبال فلانی و فلانی رفتند

همه رفتند غمی نیست علی می ماند

جای سالم به تنش نیست ولی می ماند

مرد مولاست که تا لحظهء آخر مانده

دشمن از کشتن او خسته شده ?در مانده

در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند

جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند

مرد آن است که سر تا قدمش غرق به خون

آنچنانی که علی از احد آمد بیرون

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است

می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد

وان یکاد از نفس فاطمه برتن دارد

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام

تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه فاطمه با رایحهء گل آمد

ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد

با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می رفت

دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد

پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است

پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد

بین دست پسر آمنه بالا می رفت

گفت: اینبار به پایان سفر می گویم

" بارها گفته ام و بار دگر می گویم"

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است

کهکشان ها نخی از وصلهء نعلین علی است

واژه در واژه شنیدند صدارا اما...

گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد

آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

شهر اینبار کمر بسته به انکار علی

ریسمان هم گره انداخته در کار علی

بگذارید نگویم که احد می لرزد

در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می نویسم که "شب تار سحر می گردد"

یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد
سید حمیدرضا برقعی



      

یکروزی همین آقای قهرمان دیپلماسی
جواد ظریف میگفت:
هیچ توافقی نیست که همه ی طرفها آنرا اجرا کرده باشند!
از همان روز فهمیدم برجام یعنی تعهد ایران به تعطیلی هسته ای و تحریمهای جدید!
قطعا انسان احمق همیشه بدبخت است.



      

قبل هجران تو آقا ما به هجران رفته ایم

خود سرانه کو به کو دنبال شیطان رفته ایم


یک هزار و سیصد و چندی است غیبت خورده ایم

تو تماما حاضری و ما به هجران رفته ایم


منتظَر هستی و عالم منتظِر بر دیدنت

قرن ها این جاده را با چشم گریان رفته ایم


سیصد و اندی نشد یارت شویم از این همه

با تأسف ما همه در چاه عصیان رفته ایم


ادعای شیعگی داریم اما در عمل

برخلاف گفته های شاه خوبان رفته ایم


حال ما این است... فکری کن به حال ما خودت

ما به دنبال گنه بسیار ارزان رفته ایم


غیر تو بر هر که دل دادیم خسران دیده ایم

بر خلاف مِیلتان با این و با آن رفته ایم


حیف شد... قبلا تو بودی بهترین معشوق ما

حال جای تو سراغ نفس، آسان رفته ایم


خوب یا بد، هر چه هستیم آخرش مال توایم

سالیانی می شود آقا به دنبال توایم


حاج مجتبی قاسمی



      

کوری آمد وسط صحن تو، بینا برگشت

یک زن ویلچری، روی دوتا پا برگشت

 کافرى تا به ضریح تو نگاهش افتاد

سجده ای کرد سپس شیعه ی مولا برگشت

 خسته بود از همه ی آینه ها تا اینکه

زشت آمد،متحول شد و زیبا برگشت

 آنکه در صحن به دنبال شفا آمده بود

با نگاهی به ضریح تو مسیحا برگشت

 زائری گفت چرا اشک ندارم آقا

نگهش کردی و با دیده ی دریا برگشت

 یک جوان حاجتش این بود: که زن میخواهم

رفت تا اینکه شبی پیش تو بابا برگشت

 به گمانم که به طور تو مشرف شده بود

آنکه با معجزه و با ید بیضا برگشت

 صبح درقامت یک مردگدا رفت حرم

ظهر نزدیک اذان بود که آقا برگشت

 جبرئیل آمده بود ازوسط عرش، حرم

دوسه تا فرش تکان داد و به بالا برگشت

 نفس خادمتان خورد به آن نصرانی

در حرم شیعه شد،از مذهب ترسا برگشت

 زائری بود مردد جلوی ترمینال

مشکلی داشت از اول به خدا با برگشت ...

 



      

مسئله‌ی انتظار هم که جزء لاینفک مسئله‌ی مهدویت است، از آن کلیدواژه‌های اصلی فهم دین و حرکت اساسی و عمومی و اجتماعی امت اسلامی به سمت اهداف والای اسلام است؛ انتظار؛ انتظار یعنی ترقب، یعنی مترصد یک حقیقتی که قطعی است، بودن؛ این معنای انتظار است. انتظار یعنی این آینده حتمی و قطعی است؛ بخصوص انتظارِ یک موجود حىّ و حاضر؛ این خیلی مسئله‌ی مهمی است. اینجور نیست که بگویند کسی متولد خواهد شد، کسی به وجود خواهد آمد؛ نه، کسی است که هست، وجود دارد، حضور دارد، در بین مردم است. در روایت دارد که مردم او را میبینند، همچنانی که او مردم را میبیند، منتها نمیشناسند. در بعضی از روایات تشبیه شده است به حضرت یوسف که برادران او را میدیدند، بین آنها بود، در کنار آنها بود، روی فرش آنها راه میرفت، ولی نمیشناختند. یک چنین حقیقت بارز، واضح و برانگیزاننده‌ای؛ این کمک میکند به معنای انتظار. این انتظار را بشریت نیاز دارد، امت اسلامی به طریق اولی نیاز دارد. این انتظار، تکلیف بر دوش انسان میگذارد. وقتی انسان یقین دارد که یک چنین آینده‌ای هست؛ همچنانی که در آیات قرآن هست: «و لقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر انّ الارض یرثها عبادی الصّالحون. انّ فی هذا لبلاغا لقوم عابدین» (1) - مردمانی که اهل عبودیت خدا هستند، میفهمند - باید خود را آماده کنند، باید منتظر و مترصد باشند. انتظار لازمه‌اش آماده‌سازی خود هست. بدانیم که یک حادثه‌ی بزرگ واقع خواهد شد و همیشه منتظر باشید. هیچ وقت نمیشود گفت که حالا سالها یا مدتها مانده است که این اتفاق بیفتد، هیچ وقت هم نمیشود گفت که این حادثه نزدیک است و در همین نزدیکی اتفاق خواهد افتاد. همیشه باید مترصد بود، همیشه باید منتظر بود. انتظار ایجاب میکند که انسان خود را به آن شکلی، به آن صورتی، به آن هیئت و خُلقی نزدیک کند که در دوران مورد انتظار، آن خُلق و آن شکل و آن هیئت متوقع است. این لازمه‌ی انتظار است. وقتی بناست در آن دوران منتظَر عدل باشد، حق باشد، توحید باشد، اخلاص باشد، عبودیت خدا باشد - یک چنین دورانی قرار است باشد - ما که منتظر هستیم، باید خودمان را به این امور نزدیک کنیم، خودمان را با عدل آشنا کنیم، آماده‌ی عدل کنیم، آماده‌ی پذیرش حق کنیم. انتظار یک چنین حالتی را به وجود میآورد.
سید علی خامنه ای ؛ بیانات در دیدار اساتید و فارغ‌التحصیلان تخصصی مهدویت 1390/04/18



      

ماه امشب کامل است و آسمان گیسوی او 


سیزده شب ماه ها در آرزوی روی او


ماه معصومم اگرچه رو گرفت از چشمه ها


از ورای ابرها هم می رسد سوسوی او


پشت پلکم خم شد از این غم که عمری چشم من


بر تمام خلق رو انداخت الا روی او


چشم طماعی ندارم گرچه ماهم کامل است


قانعم حتی به یک دیدار با ابروی او


گاه خورشید آرزو دارد که شب روشن شود


تا زمین یک دم ببیند ماه را پهلوی او

( صابر موسوی)



      

برگرد ای توسل شب زنده دارها
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها

از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
حاجت روا شوند هزاران هزارها

یکبار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها

از درد بی حساب فقط داد میزنم
آیا نمیرسند به تو این هوارها

ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها

باید برای دیدن تو "مهزیار" شد
یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها

دیگر برای تو صدقه رد نمیکنم
بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها

یکبار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاد بارها

شب ها بدون آمدنت صبح می شوند
برگرد ای توسل شب زنده دارها

این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
یا ایها العزیز تمام ندارها


علی اکبر لطیفیان



      

قال رَسُولُ اللّهِ - صلی الله علیه وآله - : إنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَیُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ
الضَّعیفِ الَّذی لادینَ لَهُ، فَقیلَ: وَ ما الْمُؤْمِنُ الضَّعیفُ الَّذی لا دینَ لَهُ؟ قالَ: اَلذّی
لا یَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ.
«وسائل الشّیعة، ج 16، ص 122، ح 21139»
رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود:
همانا خداوند دشمن دارد آن مؤمنی را که ضعیف و بی دین است،
سؤال شد: مؤمن ضعیف و بی دین کیست؟
پاسخ داد: کسیکه نهی از منکر و جلوگیری از کارهای زشت نمی کند.



      
   1   2      >




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]